خرید بک لینک
بالاخره انجام شد و در حال حاضر با تورم شدید صورت و فک و دهان و درد عجیبی در ناحیه صورت و سر و گردن و حتی تا ناحیه کتف درگیرم و کبودی دور چشمم که با این اوضاع چیز عجیبی انگار بنظر نمیاد... هرچهارساعت دوتا نوافن و هر ۸ ساعت آنتی تجویز شده با دسر و مخلفات... اما با این حال انگار نه انگار... ولی خب خداروشکر همینکه نصفش تموم شد و فقط باقیش مونده جای شکرش هست...واقعا عمل عجیب و سختی بود، چرا که با بی حسی همراه بودو کلا میدیدم چه اتفاقاتی داره میفته و یه مکالمه هم بینمون جریان داشت، اون صحبت میکرد و من با چشم و حرکت دستم ارتباط برقرار میکردم، بخصوص جاهایی که احساس میکرد دارم درد میکشمو تعریقم داره شدیدتر میشه و از روی پیشونی و صورتم پاک میکرد و ازم میپرسید مگه نگفتم هروقت دردی احساس کردی بهم بگی دوباره، الان درد داری، و من با اشاره چشم و دست میگفتم بله؛ و دوباره بی حسی رو افزایش میداد و کلا تجربه عجیب و دردناکی بود، بخصوص موقع دریل کردن و یا سوراخ کردن استخوان و جایی که بعد از کلی بی حسی زدن وقتی به عصب فک یه اشاره شد و من کم مونده بود از درد بیهوش بشم... کلا لحظات عجیبی بود و روزای دردناکی رو دارم میگذرونم...یکم که اروم تر بشم حتما میام و ممنونم که پیگیر هستین و محبت دارین...

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 18:18

خیلی دست و دلم به نوشتن پست نمیره و بیشتر سعی میکنم کمتر دغدغه مند بنویسم چون با کوچکترین ناراحتی و مثلا عصبی شدنی درد شدیدتر میشه، به همین خاطر کمتر میام برای پست تا اینکه زودتر عمل انجام بشه و بعد حسابی حرف دارم برای نوشتن و ثبت شدن...این روزا بیشتر سرگرم مطالعه و اپدیت مباحث فنی مهندسی و مبانی تئوری و عملی مربوط به کارهام هستمو گاهی هم دارم وسوسه میشم که دوباره برم سمت پیانو، چون بعید میدونم به این زودیا با این شرایط فعلی بتونم برنامه های رکورد و ضبطم رو پیش ببرم و دارم با خودم تعاملی انجام میدم تا ببینم دوباره برم سمت پیانو یا نه...

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:26

دروغه پیروزی،واسه اونکه دنیا رو عین ِ من میبینه... !خودش نوشت۱: فعلا دارم درد رو با شیوه های مختلفی تحمل میکنم که در وهله اول هر زمان خیلی شدید بشه و آستانه ی صبرم کم بشه مسکن میخورم و اگر فراتر بره به قهوه و موسیقی و پیاده روی و دویدن متوصل میشمو در همین حین رکوردهای عجیبی هم زدم نسبت به قبل و آخرین پیاده روی شهری که اخیرا داشتم نزدیک ۲۰ کیلومتر بود و فقط بینش سه بار آب و قهوه ی تک اوی گرفتمو به مسیرم ادامه دادم... برای خودم جالب بود با این درد و کلافگی لذت بردن...خودش نوشت۲: دوستان ممنونم ازتون بابت لطف و پیگیری و احوال پرسی و نگرانیتون، تشکر ویژه : )

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 21:22

تقریبا فکرکنم ۳ یا ۴ شبی میشه که کلا ۶ ساعت تونستم بخوابم و گاهی اونقدر کلافه کنندست که هیچ مسکنی حتی جواب نمیده...این روزا سکوتم بیشتر از همیشه بوی یه شعر ِ عمیق میده که فقط به شنیدن موسیقی داره ختم میشه...این اپ جدیده رو تست کردم اما حقیقتا اونقدر شلوغه که نه حوصله دارم و نه تحمل این همه هرزه نویسی که هی میان یه چیزی مینویسنو اکثرا هم دنبال دیده شدنن... هرچند که همیشه یه حداقلی هم وجود داره اما اونقدری که اینجا آرامش داره هیجا نداره...

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 21:22

من کلی حس طلب دارم پُشت ِ هر نگام...

برچسب: نویسنده: هستی امیری تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1402 ساعت: 21:22

صفحه بندی